تو ای عشق دیرین..
تو ای شعرنوشین..
زهجرانت این شب
ز فقدان چشمت... در این بی سبب شهر
در این خقته هنگام... فروبسته از یاس
گریستم برایت..
نوشتم ز نامت..
نظرات ()ای سکوت بازیافته از آن گمشده فریاد..
آن سان که تردید
ثانیه هار ا تازیانه می زند
هجرتی دوباره باید کرد..
از آغوش تو
تا عریانی ..
تا لحضه همآغوشی آسمان و زمین
و عصیان سرنوشت..
لبریز می شوم ..
لبریز..
از ابدیت..
از تو..
نظرات ()طرح تنهایی من..
طرح تنهایی تو..
تولد یک حقیقت..
آن دختر باکره ترانه بلوغ،
در آغوش بی شرم شب،
هزار توی تردید را
دیوانه وار زیست..
شاید..
شاید، برای نخستین بوسه
هرگز دیر نیست..
نظرات ()ای سرآغاز نیاز!!
ای شب گشوده در چشمانت!!
بنگر چگونه تهی می شوم،
در این جنون،
که بی نهایت هراسی،
بی جواب سوالی را،
زمزمه می کند..
دریغا فریاد!!
بی آنکه از سکوت
سرودی خوانده باشیم
رساتر از غریو..
دریغا تو!!
دریغا من!!
بی آنکه در آینه دیدار
دستان یکدیگر را
فشرده باشیم..
آه!!
محبوب من!!
بنگر..
نظرات ()لحظه ها، راهیست بی بازگشت...
شعرها، بهت واژگانیست عریان..
و صدای تو،
خواهش آغوشیست سرد...
تو!!
ای تو در توی یقین..
ای طرح تنهایی از فصل شروع!!
به ساده ترینهای جهان، بیندیش..
به خواندن از تمام خود، همیشه..
و نگریستن از پنجره سکوت
در این فاصله...
-------------------
پ.ن: رادیو فردا داره فرامرز اصلانی پخش می کنه.. اگر یک روزی نام تو تو گوش من صدا کنه...
اگر یک روز دلت بخواد دوباره...
نظرات ()ای آشنای دلپذیر..
ای ایستاده سبز بر چهارچوب سرنوشت..
ای بشارت فصل سرد برای چون گل یخ..
زمزمه کن
نام مرا
تا نماند فریاد بر حنجره ای
چون برهنه ای در نیام آستین..
..........
پ.ن:
امروز اینجا سرد هست.. آسمونش سفیده.. شاید مثل روزهای دانشگاه..
رادیو زمانه از آمستردام روی هاتبرد داره آهنگ کردی پخش می کنه.. قلبم می فهمه
ولی گوشم ، شاید نه...من گمشده ام...
نظرات ()چون شب..
چون سرما..
چون یک کلام عریان در شبانه ای تنها
از حافظه فصل ها
پر و خالی می شویم..
آیا در کوچه های متروک،
سکوتی ملموس تر از نگاه
یا اضطرابی عمیق تر از خواهش نفس هایمان،
می یابیم؟
شاید..
بعیدتر از آنیم که شنیده شویم..
یا گم تر از آنکه دیده شویم...
اما..
آن سایه های همزاد..
سایه تو..
سایه من..
سرد و ساکت و گیج،
اندوهی تهی تر از عشق را
هجا کرده اند...
نظرات ()در انزوای شهوت
ناگهان دستانی پوسید..
ای یگانه نیاز!!
وقتی زمان از فردای خود در هراس است..
وقتی شب ابدیست و تاریکی بی انتها..
وقتی از بستر بیداری زمین
نمی توان به هم آغوشی ستاره های رو به زوال،
نگریست..
وقتی فرصت این حس ناب
در این سرای سرد
مسکوت،
مهجور،
و تنها می ماند..
آیا انتظار خورشید،
انتظاری عبث نیست؟؟
نظرات ()ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
من خسته و بیمارم درمان منی
شور شعر و آوازی در جان منی
ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو نغمه ساز منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
بر جان من آتش بزن ای عشق من ای عشق من
باید تو باشی آتشم تا تن در این آتش کشم
من تو شوم تو قصه ها تا من بسوزانم مرا
بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو نغمه ساز منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو*
نظرات ()و این بار
سکوت با صدایی شروع شد..
پایان شیشه های رو به باد
و بغض تنهاترین سایه
بر روی جاده
هنگام فصل زرد ترانه...
و دیگر کوچ،
تعبیر گام های من نبود..
باور کن آن بهار را...
نظرات ()am i writing ineffectual??
you..
all of my essence..
listen..
i am
full of your spirit..
galore of request..
but without you..
a question with no answer..
a mirage with no water..
a mirror with no picture..
نظرات ()آن ابدیت
که در ذهن زمان
مدفون شد،
اینک با هجوم باران
دوباره
و دوباره
می روید..
ای همیشه . .
ای دریغ . .
ای گمشده در برگهای پاییز . .
مجالی باش
برای تنها افتاده ای
که تنها تماشاگر خویش است..
نظرات ()اینگونه واژگان را می آلاییم
تا انتظار را
در سنگین گامهایی
از حاشیه شب
بسراییم..
اما..
آن قصه ها
افسانه شد
که در پرسه روزگاران
لحظه های مضطرب را
بیاراییم..
به زلال آن دو دست..
به سکوت..
به آرامش..
به ضمیری که هوس و برهنگی را
در خیال
تصویر نمود..
نظرات ()اگر خشمی به جا مونده..
صدای خواهش قلب..
رسیدن به تقدیر..
توی آغوش تو ، مرگ..
......................
پ.ن: کلمات آخر هر بیت به صورت مکسور خوانده می شود.
نظرات ()...it is a poem by Cher
....a nostalgic poem
"Dov'e L'Amore"
Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
I cannot tell you of my life
Here is my story
I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
Love's feeling so strong
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
With my love song
With my love song
Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
Where are you now my love?
I need you here to fold me
Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
With my love song
With my love song
Non c'e nessuno
(there is no other)
Non c'e nessuno
Non c'e nessuno
Bello come te e ti amo
(as beautiful as you and I love you)
Come to me baby
Come to me baby
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
With my love song with my love song
With my love song with my love song
نظرات ()میدان تجریش
...
...
...
میدان قدس
...
ظهیرالدوله
..
..
خیابان ولیعصر
..
..
پل پارک وی
...
...
پارک ملت
..
..
ونک
...
..
یک تاکسی دربست
...
...
مصلی
...
..
میدان آرژانتین
..
..
پارک سوار بیهقی
...
............
...........
نظرات ()من غروب . .
من فصل . .
من دلتنگ . .
اما درنگ!!
اینک تقدیر . .
اینک رهگذری در بی راهه های سفر . .
اینک دستان بی دریغ تو . .
مگر،
من و تو
جز سهم انسان
چه چیز را جستجو کرده ایم . . ؟؟
نظرات ()آن آشنای دور،
که خیال
تنها در بودنش،
به سادگی جلوه می نمود،
اینک مرثیه خاموشی می سراید
به صد آواز . . .
و اینجا،
بستری سرد
تشنه یک حضور
هم آغوشی روزهای ناگزیر را
با شبهای حسرت
نومیدانه می نگرد..
و حجم سکوت،
در لحظه های بی سرنوشت
واژگان را می آلاید،
با سوالی بی جواب . . .
آیا بیرون از زمان ایستاده ایم . . ؟ ؟
نظرات ()در شب سقوط
و رویش جنون در تنهایی زمان
فصل زوال، در انجماد من
فرا می رسد...
دنیای وارونه ام را نقاشی می کشم..
طرح زوالی در پاییز..
سهم گمشده ای از تو در خاموشی حیات..
ابهامی جاری بر ذهن زمان...
ضربه هایی مکرر از صدایی گنگ که سر نوشت مختومی را فریاد می کشد..
و دود سیگار که در رقص نور،
فضا را به تسخیر در می آورد...
من سردم است.
من دیوانه وار دوست می دارم.
اما دستهایت..
آیا دستهایت مرا می بخشد؟
نظرات ()خیره شده ایم
به هجوم فصل ها
که رنگ غربت
بر دستهایمان می نگارد..
و سوالی که تکرار می شود..
آیا زمان گذشته است؟؟؟
نظرات ()لحظه هایی که انتظار آنها را فریفته است..
در سکوت گنگ فاصله
چون غرق شدن در یک اندیشه
چون انبوه غلیظ غربت
چون تردید، که زبان مشترک من و توست
از ایمان درختی می گوییم
که به آفتاب و زمین عاشق بود..
زنی برهنه تر از حقیقت
با ایمانی مکررتر از هر نفس
طرح یک هم آغوشی در خواب را
مرور می کرد
و مردی
در انزوای ویرانش
ایستاده بر آستانه غروب
تب یک ستاره را
در برزخ نوشتن
به واژگان می سرود..
و خدای،
از اندام تکیده صدا،
سال تکیده گمشده ای در توفان را
جستجو می کرد.
نظرات ()آه..
ای همسفر!
فصل حسرت
در مکاشفه زمان ابدی شده است..
در جستجوی زمان از دست رفته،
من در انزوای خاطرات گمشده، هجا میشوم...
و تو،
در فاصله ها،
به میهمانی این شب زده
قدم می نهی..
نظرات ()