و اینک میان دو هیچ

 
بی تو
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸
 

بی تو..

چه بزرگ اندوهیست جشن باران..


 
comment نظرات ()
 
 
شعر تو...
نویسنده : - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
 

تو ای عشق دیرین..

تو ای شعرنوشین..

زهجرانت این شب

ز فقدان چشمت... در این بی سبب شهر

در این خقته هنگام... فروبسته از یاس

گریستم برایت..

نوشتم ز نامت..


 
comment نظرات ()
 
 
عصیان سرنوشت..
نویسنده : - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
 

ای سکوت بازیافته از آن گمشده فریاد..  

آن سان که تردید  

ثانیه هار ا تازیانه می زند

هجرتی دوباره باید کرد.. 

از آغوش تو 

تا عریانی ..

تا لحضه همآغوشی آسمان و زمین 

و عصیان سرنوشت..

لبریز می شوم .. 

لبریز..  

از ابدیت.. 

از تو..


 
comment نظرات ()
 
 
....
نویسنده : - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
 

به نداها...                                        

به سهراب...                                    

برسان سلام ما را  ...                       


 
comment نظرات ()
 
 
دیوانه وار
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
 

طرح تنهایی من..

طرح تنهایی تو..

تولد یک حقیقت..

آن دختر باکره ترانه بلوغ،

در آغوش بی شرم شب،

هزار توی تردید را

دیوانه وار زیست..

شاید..

شاید، برای نخستین بوسه

هرگز دیر نیست..


 
comment نظرات ()
 
 
آینه دیدار
نویسنده : - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 

ای سرآغاز نیاز!!

ای شب گشوده در چشمانت!!

بنگر چگونه تهی می شوم،

در این جنون،

که بی نهایت هراسی،

بی جواب سوالی را،

زمزمه می کند..

دریغا فریاد!!

بی آنکه از سکوت

سرودی خوانده باشیم

رساتر از غریو..

دریغا تو!!

دریغا من!!

بی آنکه در آینه دیدار

دستان یکدیگر را

فشرده باشیم..

آه!!

محبوب من!!

بنگر..


 
comment نظرات ()
 
 
philantropic
نویسنده : - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
 

:i think it is necessary to say

we are all Majid


 
comment نظرات ()
 
 
چت زدم دوباره!!!
نویسنده : - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

لحظه ها، راهیست بی بازگشت...

شعرها، بهت واژگانیست عریان..

و صدای تو،

خواهش آغوشیست سرد...

تو!!

ای تو در توی  یقین..

ای طرح تنهایی از فصل شروع!!

به ساده ترینهای جهان، بیندیش..

به خواندن از تمام خود، همیشه..

و نگریستن از پنجره سکوت

در این فاصله...

-------------------

پ.ن: رادیو فردا داره فرامرز اصلانی پخش می کنه.. اگر یک روزی نام تو تو گوش من صدا کنه...

اگر یک روز دلت بخواد دوباره...


 
comment نظرات ()
 
 
ای بشارت فصل سرد
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
 

ای آشنای دلپذیر..

ای ایستاده سبز بر چهارچوب سرنوشت..

ای بشارت فصل سرد برای چون گل یخ..

زمزمه کن

نام مرا

تا نماند فریاد بر حنجره ای

چون برهنه ای در نیام آستین..

..........

پ.ن:

امروز اینجا سرد هست.. آسمونش سفیده.. شاید مثل روزهای دانشگاه..

رادیو زمانه از آمستردام روی هاتبرد داره آهنگ کردی پخش می کنه.. قلبم می فهمه

 ولی گوشم ، شاید نه...من گمشده ام...


 
comment نظرات ()
 
 
سایه های همزاد
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
 

چون شب..

چون سرما..

چون یک کلام عریان در شبانه ای تنها

از حافظه فصل ها

پر و خالی می شویم..

آیا در کوچه های متروک،

سکوتی ملموس تر از نگاه

یا اضطرابی عمیق تر از خواهش  نفس هایمان،

می یابیم؟

شاید..

بعیدتر از آنیم که شنیده شویم..

یا گم تر از آنکه دیده شویم...

اما..

آن سایه های همزاد..

سایه  تو..

سایه من..

سرد و ساکت و گیج،

اندوهی تهی تر از عشق را

هجا کرده اند...


 
comment نظرات ()
 
 
ای یگانه نیاز
نویسنده : - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
 

در انزوای شهوت

ناگهان دستانی پوسید..

ای یگانه نیاز!!

وقتی زمان از فردای خود در هراس است..

وقتی شب ابدیست و تاریکی بی انتها..

وقتی از بستر بیداری زمین

نمی توان به هم آغوشی ستاره های رو به زوال،

نگریست..

وقتی فرصت این حس ناب

در این سرای سرد

مسکوت،

مهجور،

و تنها می ماند..

آیا انتظار خورشید،

انتظاری عبث نیست؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
هایده....نمی دونم واسه چی!!
نویسنده : - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸
 

ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو
من خسته و بیمارم درمان منی
شور شعر و آوازی در جان منی
ای تو هوای هر نفس

عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو

تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو نغمه ساز منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
بر جان من آتش بزن ای عشق من ای عشق من
باید تو باشی آتشم تا تن در این آتش کشم
من تو شوم تو قصه ها تا من بسوزانم مرا
بی مرگی از تو مردن است این معنی عشق من است
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو

تویی تویی بهانه ام شاعر هر ترانه ام
شعله شوریدگیم تویی تویی زبانه ام
تو نغمه ساز منی صدای آواز منی
رمز من و راز منی نقطه آغاز منی
ای تو هوای هر نفس

عشق تو میورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دل کنده ام
در خود رها گشتن خوش است
در تو فنا گشتن خوش است
ای قبله من خاک در خانه تو
بی منت می مستم ز پیمانه تو
ای قبله من خاک در خانه تو
در دام توام بی زحمت دانه تو*


 
comment نظرات ()
 
 
کوچ
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸
 

و این بار

سکوت با صدایی شروع شد..

پایان شیشه های رو به باد

و بغض تنهاترین سایه

بر روی جاده

هنگام فصل زرد ترانه...

و دیگر کوچ،

تعبیر گام های من نبود..

باور کن آن بهار را...


 
comment نظرات ()
 
 
....you
نویسنده : - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸
 

am i writing ineffectual??

you..

all of my essence..

listen..

i am                         

        full of your spirit..

        galore of request..

 but without you..      

                    a question with no answer..

                         a mirage with no water..

                     a mirror with no picture..


 
comment نظرات ()
 
 
ای همیشه . .
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
 

آن ابدیت

که در ذهن زمان

مدفون شد،

اینک با هجوم باران

دوباره

و دوباره

می روید..

ای همیشه . .

ای دریغ . .

ای گمشده در برگهای پاییز . .

مجالی باش

برای تنها افتاده ای

که تنها تماشاگر خویش است..


 
comment نظرات ()
 
 
آن دو دست
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
 

اینگونه واژگان را می آلاییم

تا انتظار را

در سنگین گامهایی

از حاشیه شب

بسراییم..

اما..

آن قصه ها

افسانه شد

که در پرسه روزگاران

لحظه های مضطرب را

بیاراییم..

به زلال آن دو دست..

به سکوت..

به آرامش..

به ضمیری که هوس و برهنگی را

در خیال

تصویر نمود..


 
comment نظرات ()
 
 
رسیدن به تقدیر
نویسنده : - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
 

اگر خشمی به جا مونده..

صدای خواهش قلب..

رسیدن به تقدیر..

توی آغوش تو ، مرگ..

......................

پ.ن: کلمات آخر هر بیت به صورت مکسور خوانده می شود.


 
comment نظرات ()
 
 
نوستالژی
نویسنده : - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

...it is a poem by Cher

....a nostalgic poem

"Dov'e L'Amore"

Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
I cannot tell you of my life
Here is my story

I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
Love's feeling so strong

Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song
With my love song

Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
Where are you now my love?
I need you here to fold me

Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me

Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song
With my love song

Non c'e nessuno
(there is no other)
Non c'e nessuno
Non c'e nessuno
Bello come te e ti amo
(as beautiful as you and I love you)

Come to me baby
Come to me baby
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song with my love song
With my love song with my love song


 
comment نظرات ()
 
 
سهم ما..
نویسنده : - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
 

میدان تجریش

...

...

...

میدان قدس

...

ظهیرالدوله

..

..

خیابان ولیعصر

..

..

پل پارک وی

...

...

پارک ملت

..

..

ونک

...

..

یک تاکسی دربست

...

...

مصلی

...

..

میدان آرژانتین

..

..

پارک سوار بیهقی

...

............

...........


 
comment نظرات ()
 
 
من و تو
نویسنده : - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸
 

من غروب . .

من فصل . .

من دلتنگ . .

اما درنگ!!

اینک تقدیر . .

اینک رهگذری در بی راهه های سفر . .

اینک دستان بی دریغ تو . .

مگر،

من و تو

جز سهم انسان

چه چیز را جستجو کرده ایم . . ؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
سوالی بی جواب
نویسنده : - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
 

آن آشنای دور،

که خیال

تنها در بودنش،

 به سادگی جلوه می نمود،

اینک مرثیه خاموشی می سراید

به صد آواز . . .

و اینجا،

بستری سرد

تشنه یک حضور

هم آغوشی روزهای ناگزیر را

با شبهای حسرت

نومیدانه می نگرد..

و حجم سکوت،

در لحظه های بی سرنوشت

واژگان را می آلاید،

با سوالی بی جواب . . .

آیا بیرون از زمان ایستاده ایم . . ؟ ؟


 
comment نظرات ()
 
 
شعری برای تو
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
 

در شب سقوط

و رویش جنون در تنهایی زمان

فصل زوال، در انجماد من

فرا می رسد...

دنیای وارونه ام را نقاشی می کشم..

طرح زوالی در پاییز..

سهم گمشده ای از تو در خاموشی حیات..

ابهامی جاری بر ذهن زمان...

ضربه هایی مکرر از صدایی گنگ که سر نوشت مختومی را فریاد می کشد..

و دود سیگار که در رقص نور،

فضا را به تسخیر در می آورد...

من سردم است.

من دیوانه وار دوست می دارم.

اما دستهایت..

آیا دستهایت مرا می بخشد؟


 
comment نظرات ()
 
 
رنگ غربت
نویسنده : - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
 

خیره شده ایم

به هجوم فصل ها

که رنگ غربت

بر دستهایمان می نگارد..

و سوالی که تکرار می شود..

آیا زمان گذشته است؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
از اندام تکیده صدا
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸
 

لحظه هایی که انتظار آنها را فریفته است..

در سکوت گنگ فاصله

چون غرق شدن در یک اندیشه

چون انبوه غلیظ غربت

چون تردید، که زبان مشترک من و توست

از ایمان درختی می گوییم

که به آفتاب و زمین عاشق بود..

زنی برهنه تر از حقیقت

با ایمانی مکررتر از هر نفس

طرح یک هم آغوشی در خواب را

مرور می کرد

 و مردی

در انزوای ویرانش

ایستاده بر آستانه غروب

تب یک ستاره را

در برزخ نوشتن

به واژگان می سرود..

و خدای،

از اندام تکیده صدا،

سال تکیده گمشده ای در توفان را

جستجو می کرد.


 
comment نظرات ()
 
 
میهمانی این شب زده
نویسنده : - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
 

آه..

ای همسفر!

فصل حسرت

در مکاشفه زمان ابدی شده است..

در جستجوی زمان از دست رفته،

من در انزوای خاطرات گمشده، هجا میشوم...

و تو،

در فاصله ها،

به میهمانی این شب زده

قدم می نهی..


 
comment نظرات ()